تبليغاتX
حکمت گم شده
 
امشب بر او دریا شدم!
 
+ نوشته شده توسط علی.م در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 21:52 |

هيجان ميان كلمات را از خاطر برده بودم.

رقص واژه هاي كفرآلود،

شكنجه آخرين حرف فيلسوفانه ي احمق.

تماس مداوم ذهن با زباله داني كلمه.

خارج

خارج

خارج مي شوم.

سكوتي بي كلام، بي كلمه،

ذهن بي همسايه، بي ديوار،

بي مرز،

ذهن رونده، سيال

...

+ نوشته شده توسط علی.م در پنجشنبه نهم مهر 1388 و ساعت 1:15 |

شعري ميان ماست

ناسروده،

در برق شراب جام، خاموش.

 

شعري ميان ماست

خاموش،

چون دانايي سربسته ي شب زنده دار.

 

شعري ميان ماست

حيران،

در بيابان هاي بي افق، با راهيان كاروان دوردست

تاريخ هاي فراموش شده.

 

شعري ميان ماست

چون سوز سرماي شب هاي نقره اي رنگ زمستان

با رد پاي برفي ِ رفتن.

 

شعري ميان ماست

اصيل

با تنهايي ناگزير تن هاي مان،

فوّاره سان و سرنگون.

 

شعري ميان ماست

ستاره اي

سرخ

در قلب تنهاي شب هاي مان.

 

شعري ميان ماست

سرگردان

چون قاصدكي كه از دستان درخت گريخت.

 

شعري ميان ماست

عاصي

چون فرونشستن ِ آواز قناري از پس ِ مرگ گلي.

 

شعري ميان ماست

بي ما، اما؛

چون خالي محتوم ِ پايان.

 

شعري ميان ماست

و ما در ميان نيستيم.

+ نوشته شده توسط علی.م در پنجشنبه نهم مهر 1388 و ساعت 1:10 |

حیرت، ندانستن آن چيزهايي است كه دانسته مي پنداشته ايم شان.

+ نوشته شده توسط علی.م در پنجشنبه دوم مهر 1388 و ساعت 23:5 |

«اي خانه!

نمي توانم تو را باشم.

نمي توانم در تو باشم.

چون روزي در خانه اي ديگر خواهم بود.»

و اين چنين

هماره بي خانمان ماندم.

+ نوشته شده توسط علی.م در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت 12:30 |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin