تبليغاتX
حکمت گم شده

از خون جوانان وطن لاله دمیده
 از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
 در سایه گل، بلبل ازین غصه خزیده
 گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
 چه کج رفتارى اى چرخ!
چه بدکردارى   اى چرخ!
 سر کین دارى اى چرخ!
 نه دین دارى نه آیین دارى اى چرخ!
 از اشک همه روى زمین زیر و زبر کن
 مشتى گرت از خاک وطن هست به سر کن
 غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن
 اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن
 چه کج رفتارى اى چرخ!
 چه بد کردارى اى چرخ!
 سر کین دارى اى چرخ!
 نه دین دارى نه آیین دارى اى چرخ!
 از دست عدو ناله من از سردرد است
 اندیشه هر آن کس کند از مرگ نه مرد است
 جانبازى عشاق نه چون بازى نرد است
 مردى اگرت هست کنون وقت نبرد است
 چه کج رفتارى اى چرخ!
 چه بدکردارى اى چرخ!
 سر کین دارى اى چرخ!
 نه دین دارى نه آیین دارى اى چرخ!

عارف قزويني

+ نوشته شده توسط علی.م در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 0:3 |
گاهی نمی دانی چه می کنی

اما می دانی باید آن را انجام دهی

چون این تویی.

+ نوشته شده توسط علی.م در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 22:43 |

«درها دارن بسته مي شن

و درهايي هم باز مي شن.

راه هايي تموم مي شن

و راه هايي آغاز مي شن.

آدم هايي مي آن و آدم هايي مي رن.»

...

اينك تو اينجايي

اينك من اينجايم

و درها و راه ها و آدم ها.

+ نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 و ساعت 22:29 |

نشستم.

آروم دستام رو روي پيشانيم كشيدم.

چد تا دونه عرق كوچيك

دويدن كف دستم

و جذب انگشتام شدند.

روي صندلي كمي جابجا شدم

و سعي كردم از دست ندم.

دارم قاصدكي رو تو ايوون خونه با نگاهم دنبال مي كنم.

قاصدك مي رقصه.

من دست به پاي خودم مي كوبم

و آه من، حسرت پروازم رو به گوش قاصدكي مي رسونه.

آره قاصدك شنيدش.

واسه همينم آروم اومد پايين و رو شونه ام نشست.

حس مي كنم مي خواد من رو با خودش به آسمون ببره

تا آزاد پرواز كنيم و برقصيم.
+ نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 و ساعت 22:27 |

يك پروانه زيبا بر نيلوفر آبي بركه سبز نشسته است.

پروانه زيبا در ني لبكي بلورين مي نوازد

و آواي سحرانگيزش

تمام ني زار مه آلود پيرامون را چون رازي موسيقيايي در خود مي گيرد.

خورشيد درخشنده ترين پرتو خود را بر بال هاي شفاف او مي افكند

و

وجود پروانه مست مي شود از شور و گرماي نور خورشيد.

گرم و نوراني

گرم و نوراني

گرم و نوراني

پروانه زيبا بي تاب، ني لبك بلورين را به آب هاي خاموش بركه مي افكند

و راه بالا، راه خورشيد را تا آسمان مي رقصد

سماعي نادر

سماعي مست و لايعقل

سماعي جستجوگر

سماعي در شوق آزادي

و ديگر من او را نمي بينم

...

راز موسيقيايي اين بركه سبز، مسافران را به حماسه ي پروانه خواهد برد

اما شايد پاي در بركه

سوي آسمان راهي شوند

مسافران.

+ نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 و ساعت 22:26 |

شير در زير آفتاب دشت را در مي نورديد.

ميان درختچه هايي كه از سايه هاي شان كوتاه تر بودند

و درختاني عور و لخت

كه هم چنان ايستاده بودند

، اگر چه پر پيچ و خم.

شير گرسنه بود

اما

بيش از آن به فرمانروايي خود مي انديشيد

به

داستان تلخ اجدادش

كه گاه خرگوشي به چاه شان افكنده بود

و گاه كليله و دمنه

به نيرنگ و سياست

بر آنان آويخته بودند

...

شير گرسنه بود

اما به هيبت اجدادش بر پرچم هاي افراشته مي انديشيد

و اين كه همانان كه شير را بر پرچم نقش بستند

به نگهداريش نكوشيدند و عرصه شوكت و شاهي او را

به كفتاران دادند و دايره زيست او را تنگ نمودند.

شير گرسنه بود

با غمي

اما غمي بزرگ و مقدس

و بيش از آن در خود تيره اي از تبار فرهمندان مي جست

تا از اين دشت بي پايان كه اينك تاريكي شب سايه هاي درختچه هايش را در كام خود كشيده بود، برهد

شير گرسنه سر بر خاك نهاد

اما بر اين خاك ديگر برنخاست.

شير شهيد

+ نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 و ساعت 22:23 |

چنین باد که ستم پیشگی از ما برافتد

تا بنیاد ستم بتوانیم برافکنیم.

 

+ نوشته شده توسط علی.م در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 و ساعت 16:22 |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin