تبليغاتX
حکمت گم شده
خطي هم نخواهم نوشت

سكوت خود را فرو خواهم بلعيد.

+ نوشته شده توسط علی.م در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 و ساعت 17:9 |
همراه با مغضوب‏‏، ستم بر تن

ستم بر روح و جان

نابود خواهم گشت.

...

درنگي لازم است ايشان را،

همان ارابه رانان سرخود دشمن،

كه باز از خاك خواهم خاست.

و نابودي مرا نابود نتواند.

با خاك بر چشمان سرخ شان خواهم نشست

تا كوري چشمان آن ها نيز همسان دل هاي كورشان گردد.

برنخواهم خاست از اين خاك بودن،

خاك بودن،

كه باور كرده ام اشك مظلومان

با خاك خواهد آميخت

و فردا با سبزه هاي شاد از زمين

در رقص سرخ گل

باز برخواهد خاست.

 

+ نوشته شده توسط علی.م در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 و ساعت 17:8 |

به سوی تو می آیم با شک آبستن از پرسشی که تو پاسخ خواهی داد!!!

+ نوشته شده توسط علی.م در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 و ساعت 12:45 |

گريه بي صدا،

متلاشي مي شوم

با باراني كه باريد

از بس كه دلم تنگ بود

و همه ديدند

باران تير ماه را.

شب باز مرا در خود كشيده

و انتقام روزهاي رفته را از من باز مي ستاند؛

روزهاي در تاريكي نشسته ام را،

روزهاي آفتاب نديده ام را،

روزهاي تاريكم را.

چه كسي مرا از اين مغاك بيرون مي كشد؟

چه كسي رشته اي براي من مي آويزد؟

حتي به گردنم.

...

فرياد

در گلوي من سربي مي شود

كه مي نويسم اش.

ولي

نفسم مي گيرد

از اين همه

گفته ي سربي شده ي بسيار

...

مهرباني مي خواهم

...

چه مي خواهم؟

اشك و...

 گريه اي بي صدا.

 

+ نوشته شده توسط علی.م در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 23:10 |

 

 

 

 

الله اكبر

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط علی.م در پنجشنبه چهارم تیر 1388 و ساعت 19:44 |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin