تبليغاتX
حکمت گم شده

Sustainable Development is based on people and stakeholder participation, using a bottom-up mechanism that guarantees a community-based approach.

Islamic Republic of Iran UNDAF 2005 -2009

+ نوشته شده توسط علی.م در شنبه شانزدهم خرداد 1388 و ساعت 19:38 |

"We can not solve a problem with the thinking that created it."

Albert Einstein

 

+ نوشته شده توسط علی.م در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 و ساعت 11:0 |
آن كه اجازه داد خود را به تمامي نمايش دهي،

تو را سانسور كرد.

چرا كه تو را در زمينه اي ديگر به نمايش گذاشت.

+ نوشته شده توسط علی.م در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 و ساعت 12:32 |
ستاره بر شانه ام نشست
و ماه رشك برد بر من.
سحرگاهان با خورشيدي در چشمانم از خواب برخاستم.
+ نوشته شده توسط علی.م در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 و ساعت 10:36 |

سادگي خوب است.

سادگي مثل آسمان بي ابر است

براي ديدن پرواز پرنده.

+ نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت 9:44 |

هر اشك و لبخند

واژه اي از صورت بي شكل من است.

پس آن چه مي شنوي

اشك من است و لبخندم.

+ نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت 9:43 |

با من بيا.

با من نشين.

غرقه ي دردم تو مخواه.

+ نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت 9:42 |

چه كسي مي خواهد

به من يك واژه ي آشنا هديه كند؟

و مرا به مهماني شعرش ببرد؟

تو مرا با خود به مهماني غزلواره ي تنهايي خويش ببر.

و من آن جا خواهم ماند

تا در هجاهاي سكوت تو،

از ميان دو لبت،

با صداي آسماني،

تا آخرين استاره ي تابان

پرواز كنم.

تو مرا مهمان كن

...

+ نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت 9:39 |

همچون اسب هاي وحشي،

دشت پر از علف هاي بلند

فرش سبز يورتمه من

و

من شيهه عاشقانه خود را

بر زمين مي كوبم

پس از اوجي بي فرجام،

بي پرواز.

آري!

من اسب تك شاخ بالدار نيستم

و پاي من

بر زمين مهر مي كوبد

...

+ نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت 9:37 |

آن كه شنيد از دور سكوتم را

اما

نشسته در تاريكي تنهاي خودش

و

با سوت غمگيني

مي گويد:«......»

او نيز سكوت كرده در فرياد ترس زمان.

 

+ نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت 9:35 |

گوش كن.

شعر من؟،

شعري نيست.

شعرش مي پندارند.

درد است اين،

درد.

و چه بي قافيه شعر مي خوانندش

درد مرا.

+ نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت 9:32 |

مثل

تخته پاره شكسته شدم.

پاره شكسته هاي يك قايق

هر لحظه رو يك تكه ي وجودم هستم

و

دل به اين بسته ام

كه تكه اي از قايقي هستم كه منم.

+ نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت 9:26 |

«برونند زين حلقه هشيارها»

+ نوشته شده توسط علی.م در پنجشنبه هفتم خرداد 1388 و ساعت 2:56 |

حضور، رمز بزرگ هستي است.

+ نوشته شده توسط علی.م در پنجشنبه هفتم خرداد 1388 و ساعت 2:36 |

پرسش مي شود كه در يك اثر آيا مي توان بازتابي از جنسيت خالق آن را يافت؟

به ديگر سخن، آيا يك اثر داراي نشانه هاي هويتي خالق خود مي باشد؟

آيا مي توان با تحليل يك اثر به مشخصه هاي هويتي خالق آن پي برد؟

+ نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 10:47 |

تو تنهايي خودم،

تو مسخرگي انتظار،

مثل انتظار در ايستگاه اتوبوس.

با مسافرايي كه عجله دارن

و هيچ كدوم

به آدم لبخند نمي زنن.

آخرش هم پياده به راه مي افتم،

تنها،

و روي نيمكتي مي نشينم

تا

زمانم تموم بشه

و به خواب برم

و ديگر برنخيزم

يا ديگر اين جا برنخيزم.

+ نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 10:43 |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin