گويي مرا مي برد باد،
سهم گين و كوبنده.
ذرات من هم چون شن هاي پراكنده
در توهم نا معلوم آسمان غبار آلود گم مي شوند.
مي نشينم.
گرم تر از پيش
اما.
اين آتش است
با باد اما خاموش نمي شود.
مي سوزاند هم چنان.
نه مي توان نشست كه سوزنده اي تاول مي افكند بر وجود
و چون برخيزي باد مي بردت.
آب حيات كجا بود؟
كه هم اين نشاند و هم آن ديگر مجموع سازد؟




