زماني كه قصد داريم يك اثر را معرفي نماييم تا چه مقياسي در چه زمينه هايي پيش مي رويم كه سپس توانسته باشيم يك معرفي به سزا از آن ارائه نماييم؟
به اجمال و به زباني فني مي توان به مداركي دست يافت.
هم چنين مي توان زيبايي شناسي اثر را در نمادها و نقش ها بازتاباند.
فضا ها را نيز به ادبياتي تصويري يا تشريحي مي توان باز نمود، حال با شناسه هايي فردي تر و ادراكي تر.
...
درنگي از اثر بر متن پيدايش آن بلغزيم.
از واكاوي هاي شخصيت و سابقه و نگاه و مباني نظري و گرايش هاي طراحي معمار در گذريم.
از دست اندركاران توليد اثر معماري نيز با تمامي ريشه هاي دور و دراز و قابل بحث شان در گذريم، صنعت پشتيبان، نظام سرمايه، استادكاران و هنرمندان و .... .
به پيوستگي هاي فرهنگي، جغرافيايي و تاريخي چنگ اندازيم.
بيانيه و نظرگاه اثر به تغيير محيط را در خاطر پررنگ سازيم.
محيط ،از مقياس كلان جهان و دنياي زيست ما تا هر چه نزديك تر، به آن چه سايت مي خوانيم، اين همه را كه رويم، شايد به شناسايي و به تبع معرفي اثر نائل توانيم آمد.
كار را سخت نمي خواهيم گرفت.
اما مي دانيم اين همه، بس بسيارش غائب است در متن پژوهش گري و رخنه ي ما در شناسايي يك اثر.
و گاه در چه خالي پر ابهامي شناسايي و جستجوي خود را بنيان مي افكنيم.
از اين مي گذريم.
به نقد گام مي گذاريم.
به فرآيندي چند لايه، متكثر و زاينده و شكننده در آن واحد.
اثر را كه نقد مي كنيم، چه مي كنيم؟
به واقع به كدامين ساحت وجودي آن مي نگريم و مداقه مي نماييم؟
و اين نگاه بر اثر، نگاه منتقد و رنگ شناسي و طيف شناسي نقد چه تصويري فرا هم مي آورند؟
آن چه در سخن و بيان منتقد مي نشيند و به عرصه مي آيد، تعقل و خردورزي را محمل مي سازد و جهان نگري را بر اثر مي افكند.
از اين همه در توان گذشت و به مرامي انتقادي خواهيم لغزيد و ره توشه ي برانداز كردن هيبت اثر را مهيا خواهيم نمود. بماند اين جا نيز بسا خلأ ها كه در ساختار و ضمير انديشه گري ما و به ويژه انتقادگري ما از وزن درآويختن ما در موضوعات مي كاهد.
معماري معاصر ايران؛ يك تركيب پيچيده ي موضوعي، تاريخي و جغرافياي كه به آساني به يوق كلام مي بنديمش.
از معماري و گستره و حوزه هاي نفوذ و تأثير آن كه در گذريم ( كه تحت عنوان اثر اندكي بر آن نورافكن صحنه ي فكر افكنده شد) به ايران و هم عصري مي رسيم.
در عصري بدين متغيري كه گويي در طول تاريخ هيچ عهدي اين اندازه چگالي و انباشت تغيير را در بطن خود نديده است.
تغييراتي نه بر يك ساز بلكه تغييراتي نا هم ساز و بي ساز. شتابان و برآمده از هر جهت و رونده بر هر جهت.
عصري كه بيش از همه ي تاريخ، گاه مي توان گفت ميراث دار خود است و حيران وصف و نقل و فهم خود.
عصري با بازيگران بي شمار.
و يادمان باشد كه اين جا ايران است.
تجسد هاله ي ايراني بزرگ تر از مرزهاي كشور گربه سان.
ميراث دار تاريخ مندي بشر كه تاريخ آن از فربهي گريبان هر عصري را خواهد گرفت.
ايران جهاني نامكشوف از تبارها و تيره ها، معاني و مفاهيم و ... كه در كفه ي يك عصر همواره عطش كشف خود را خواهند نهاد و اين رازآلودگي، مضاعف از سوداهاي زودپخته ي ديردم ِ رفتن ايرانيان اين دوران كه به اسب مدرنيته نهيب مي زنند و پاي بر زمين مي كشند.
رفتني نارفته، و ايستادني رونده كه درنگ ندارد اين زمانه به نشستن.
بر اين ايران و بر اين عصر، شناخت يافتن از اثر معماري خود مي تواند جهت بخش تكميل بسياري از كم داني ها و جابجا داني ها و ناداني هاي عقلانيت زمانه ما باشد.
پی نوشت: آن چه در بالا مرقوم شد، تأملاتي بود در باب موضوع ضيافت دهم به میزبانی کمال یوسف پور. مسلماً نيازمند بازبيني و تشريح.
+ نوشته شده توسط علی.م در شنبه دهم اسفند 1387 و ساعت
22:22 |