تبليغاتX
حکمت گم شده

بعد از این دیوانه سازم خویش را!

 

+ نوشته شده توسط علی.م در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 و ساعت 21:55 |
آخر کاهی باید بود

تا کهربایی بربایدت.

+ نوشته شده توسط علی.م در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 و ساعت 23:21 |
کشتن ...

زندگی نیاموخته ...

از این دورتر نرفته بودم که نزد تو آمدم.

+ نوشته شده توسط علی.م در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 و ساعت 8:23 |
- "سرم شونه هات رو كم داره،

قد بدرقه ي يك اشك.

قد آمرزش من."

 

+ نوشته شده توسط علی.م در شنبه دوازدهم بهمن 1387 و ساعت 21:4 |
خاطره ي دستان اش در دستان

و لختي ِ زمان در عبور از ميان انگشتان

...

+ نوشته شده توسط علی.م در شنبه دوازدهم بهمن 1387 و ساعت 20:57 |

معنويت گستره ي وسيعي است موجود و يا نا موجود؟

-  موجود به لحاظ اين كه اصالتي بر آن مترتب شويم.

-  و ناموجود به لحاظ خيال انگيزي و غير قابل احساس بودن آن.

 

+ نوشته شده توسط علی.م در چهارشنبه نهم بهمن 1387 و ساعت 14:27 |

از اين دور تر نرفته بود

كه نزد تو آمد.

+ نوشته شده توسط علی.م در سه شنبه هشتم بهمن 1387 و ساعت 0:37 |
ديزباد

چه كسي مي تواند پشت در بنشيند

و از بيرون صداي تنهايي خود را بشنود

صداي بي طنين و خفه ي هق هق هاي ناداني خود را

زوزه ي سرد و سگي ِ بي صاحابي

خراشه هاي ناخن روي ديوار هاي ناگزير جدايي

فرياد هاي ديوانه ي عشق هاي خاكستري

...

و سكوتِ بستن، نشستن، شكستن و ...
+ نوشته شده توسط علی.م در دوشنبه هفتم بهمن 1387 و ساعت 21:22 |

درخت براي پنجره اي كه از پشت آن ديده مي شود،

شكوفه نمي دهد.

اما اگر به شكوفايي نيانديشد،

پنجره درختي خشكيده را كادر مي بندد.

 

+ نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 0:1 |
بوي خاك؛

وقتي به تو نزديكه

و بوي تو

وقتي به خاك نزديكي.

بوي ما خاكي ها...

+ نوشته شده توسط علی.م در پنجشنبه سوم بهمن 1387 و ساعت 16:13 |
فكر اين كه ستاره

شب ها نمي خوابه

وقتي بدونيم

خورشيد هم ستاره است

...

خورشيد

تنها مي ماند

تا

ما شب ها در حضور ديگر ستاره ها بخوابيم

خورشيد

بيداري ما رو مي خواد.

+ نوشته شده توسط علی.م در پنجشنبه سوم بهمن 1387 و ساعت 16:4 |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin