|
آخر کاهی باید بود
تا کهربایی بربایدت. + نوشته شده توسط علی.م در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 و ساعت
23:21 |
کشتن ...
زندگی نیاموخته ... از این دورتر نرفته بودم که نزد تو آمدم. + نوشته شده توسط علی.م در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 و ساعت
8:23 |
- "سرم شونه هات رو كم داره،
قد بدرقه ي يك اشك. قد آمرزش من."
+ نوشته شده توسط علی.م در شنبه دوازدهم بهمن 1387 و ساعت
21:4 |
خاطره ي دستان اش در دستان
و لختي ِ زمان در عبور از ميان انگشتان ... + نوشته شده توسط علی.م در شنبه دوازدهم بهمن 1387 و ساعت
20:57 |
معنويت گستره ي وسيعي است موجود و يا نا موجود؟ - موجود به لحاظ اين كه اصالتي بر آن مترتب شويم. - و ناموجود به لحاظ خيال انگيزي و غير قابل احساس بودن آن.
+ نوشته شده توسط علی.م در چهارشنبه نهم بهمن 1387 و ساعت
14:27 |
از اين دور تر نرفته بود كه نزد تو آمد. + نوشته شده توسط علی.م در سه شنبه هشتم بهمن 1387 و ساعت
0:37 |
چه كسي مي تواند پشت در بنشيند و از بيرون صداي تنهايي خود را بشنود صداي بي طنين و خفه ي هق هق هاي ناداني خود را زوزه ي سرد و سگي ِ بي صاحابي خراشه هاي ناخن روي ديوار هاي ناگزير جدايي فرياد هاي ديوانه ي عشق هاي خاكستري ... و سكوتِ بستن، نشستن، شكستن و ...+ نوشته شده توسط علی.م در دوشنبه هفتم بهمن 1387 و ساعت
21:22 |
درخت براي پنجره اي كه از پشت آن ديده مي شود، شكوفه نمي دهد. اما اگر به شكوفايي نيانديشد، پنجره درختي خشكيده را كادر مي بندد.
+ نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت
0:1 |
بوي خاك؛
وقتي به تو نزديكه و بوي تو وقتي به خاك نزديكي. بوي ما خاكي ها... + نوشته شده توسط علی.م در پنجشنبه سوم بهمن 1387 و ساعت
16:13 |
|
|