نظر فکن به من که من
به هر کجا ، غریب وار
که زیر آسمان دیگری غنوده ام
همیشه با تو بوده ام
همیشه با تو بوده ام
وطن! وطن!
تو سبز جاودان بمان که من
پرنده ای مهاجرم
که از فراز باغ با صفای تو
به دور دست مه گرفته پر گشوده ام»
سیاوش کسرایی
|
«وطن! وطن! نظر فکن به من که من به هر کجا ، غریب وار که زیر آسمان دیگری غنوده ام همیشه با تو بوده ام همیشه با تو بوده ام وطن! وطن! تو سبز جاودان بمان که من پرنده ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو به دور دست مه گرفته پر گشوده ام» سیاوش کسرایی + نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 و ساعت
21:35 |
از ناحق ِبيرون، حق ِ درون را نپرداز. + نوشته شده توسط علی.م در شنبه سی ام شهریور 1387 و ساعت
10:45 |
خیانت، شكل ِ مجسم هم داره... + نوشته شده توسط علی.م در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 و ساعت
22:31 |
سكوتت جاودانگي ِ حقيقتي ست كه مرا به پرستش وا مي دارد...
+ نوشته شده توسط علی.م در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 و ساعت
9:54 |
پروانه شمع را انتخاب نمي كند آتش و نور است كه او را مي كِشد و شمع خاموش، بي نوري، پروانه اي را آتش نخواهد زد هر چه هم پروانه بر او نشيند و بر گردش بگردد. + نوشته شده توسط علی.م در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 و ساعت
9:53 |
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز
+ نوشته شده توسط علی.م در شنبه شانزدهم شهریور 1387 و ساعت
23:38 |
زندگي هر لحظه از نو متولد مي شود
... اما ما همچنان به نام هاي قديمي يكديگر را مي خوانيم + نوشته شده توسط علی.م در شنبه شانزدهم شهریور 1387 و ساعت
14:52 |
در حال رفتن،
بي چشم اندازي، كه درختي مي نشينم با توشه اي در كنار خود چشمانم را تنگ مي كنم به تاري به نور شديد خورشيد تا بگيرم در آغوش لحظه اي را كه مي پرد با باد ... + نوشته شده توسط علی.م در شنبه شانزدهم شهریور 1387 و ساعت
13:57 |
مخملي ِ لبانت، سرخ
گندمي ِ دستانت، خوشه آغوش ِ تنهايي ات، مست.
+ نوشته شده توسط علی.م در شنبه شانزدهم شهریور 1387 و ساعت
11:46 |
به آسمان که نگاه می کنیم،
پاكي ِ بودن آدم ها، آبي ست، دلتنگي ِ نبودن شان، باراني ست. + نوشته شده توسط علی.م در شنبه شانزدهم شهریور 1387 و ساعت
11:42 |
زمان قفس روح پر هيبت ماست. + نوشته شده توسط علی.م در جمعه پانزدهم شهریور 1387 و ساعت
3:55 |
نمي دانم كنار من كجاست، اما هم چنان بال مي گشايم...
پوست اندازي ِ يك ديوار پاي تنهايي ِ يك شمشاد. + نوشته شده توسط علی.م در جمعه پانزدهم شهریور 1387 و ساعت
3:52 |
تا هستیم ، باشيم.
آغوش ها گاه خالي ِ حسرتند و مرگ مراقب زندگي ست، برويم ...
+ نوشته شده توسط علی.م در جمعه پانزدهم شهریور 1387 و ساعت
3:44 |
مرا از تست هر دم تازه عشقي
ترا هر ساعتي، حسني دگر باد "حافظ"
+ نوشته شده توسط علی.م در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 و ساعت
10:35 |
چه عشق می بارد از این آسمان خیس
چه شعله می کشد از زمین، ناله های عشق متلاطم انقلاب ِ طبیعت ام که چون قایق کوچک چوبی، دل من را می برد به جزایر ناآشنای تنهایی، دوری، امید. می برد و می برد. + نوشته شده توسط علی.م در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 و ساعت
21:2 |
خوب یادم هست
که دستانم پر بود، دلم خالی. ... دلم پر است و دستانم خالی. + نوشته شده توسط علی.م در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 و ساعت
20:59 |
عطر، عطر، هزار عطر زندگی
باران می بارد. و حس مرموز دوست داشتن در خیسی کوچه شسته می شود. سیب را در دستانم می گردانم و به تو تقدیم می کنم و تو پنجره می کنی چشمانت را به دیدن من در باران و باز چه می میرم این خیال را. چه می بلعم از این هوای مرطوب پاک تمام خاطره های زندگی را، به حال و به حال و به حال. + نوشته شده توسط علی.م در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 و ساعت
15:19 |
دیوانه ی نفوذ خیس بارانم به عمق خالی روزهای تنهایی. + نوشته شده توسط علی.م در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 و ساعت
15:13 |
چه خیال می سازد طبیعت ِ بارانی
چه فرا می برد موسیقی بارانی و من می خواهم بروم با آن ها، با آن ها، با آن ها. قطره، قطره، قطره و خاک پر رنگ تر می شود و خستگی اش بر می خیزد از شانه های تَرَش و نفسی تازه می کند، با لبخند می مانم چنان در تکرار باران که گویی همین آنَم، همین دم، آدم.
+ نوشته شده توسط علی.م در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 و ساعت
15:12 |
روح ابر می گرید،
برخیز و ببین زمین فریاد می کشد، پر خواهش ببین ... باران می بارد. + نوشته شده توسط علی.م در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 و ساعت
15:7 |
آدم، تنها می رود.
آدم ِ تنها می رود. آدم، تنها کجا می رود؟ + نوشته شده توسط علی.م در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 و ساعت
15:5 |
به اندازه ی کف دستی از آسمان آب خواستم و نداد ...
باران می بارد. + نوشته شده توسط علی.م در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 و ساعت
15:3 |
خاموش می شوم
خاموش می مانم در انتهای راهی که چمن می میرد و گل نمی روید ... دست هایم مرددترین اعضای جهان اند. + نوشته شده توسط علی.م در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 و ساعت
15:0 |
|
|