تبليغاتX
حکمت گم شده

life bench

+ نوشته شده توسط علی.م در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 12:47 |

«هرگونه بازدارنده‌ی عاطفی، جسمانی یا ذهنی‌ای که در زندگی شخصی خود داریم،همان موانعی هستند که جلوی بیان کامل آفریننده‌ی ما را می‌گیرند.»

آنا هلپرین

+ نوشته شده توسط علی.م در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 14:27 |

تو که ای؟ آنک ز خاکی، تو و من سازی و گويی
نه چنان ساختم ات من که کس اسرار تــو دارد

"مولانا"

+ نوشته شده توسط علی.م در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 2:8 |

ـ : " به یاد داشته باش،

ستاره ای که پر نور تره، لزوماً به تو نزدیک تر نیست

و هیچ گاه، آتشی که آدم رو می سوزونه، لزوماً، به اندازه ی خورشید نباید شعله داشته باشه

...

پس، امید رو همیشه مانند اون ستاره پر نور بخواه؛

و نا امیدی رو که مانند اون آتش کوچک می تونه باشه، از خودت دور کن."

+ نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت 23:48 |
بر او ببخشایید

بر او ببخشایید

بر او که گاه گاه

پیوند دردناک وجودش را

با آب های راکد

و حفره های خالی از یاد می برد

و ابلهانه می پندارد

که حق زیستن دارد

فروغ فرخ زاد

+ نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت 15:14 |

A dream you dream alone is only a dream. A dream you dream together is reality.

John Lennon 

+ نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت 8:23 |

"دلتنگی" بر روی نیمکتی در شب ِ پارک نشسته بود

کنارش نشستم

و دستم را بر شانه اش نهادم.

+ نوشته شده توسط علی.م در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 و ساعت 0:38 |

مسیرهای مستقیم، به سوی هدفی گویا!

دریغ از این که در تلاقی حرکت مان، چشم ها از در هم آمیختن می گریزند.

...

با دانه های شن، گو "میلیون" گو "میلیارد"، بیا و پیاله ای بساز... نمی چسبند این میلیون ها، میلیاردها دانه ...!

شماره، شماره ... رقم، رقم ...

ریاضی این اعداد، نامکشوف است؛ یا کسی جمعی نمی بندد.

+ نوشته شده توسط علی.م در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 و ساعت 0:33 |

زوال فرهنگی در سطح فردی، به هنگام رو به رو شدن با گزینش هایی آغاز می شود که فرد برای مواجهه با آن ها آمادگی ندارد.

"ساختمان سازی با مردم" - حسن فتحی

+ نوشته شده توسط علی.م در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 17:18 |

BODY BUILDING 1

BODY BUILDING 2

BODY BUILDING 3

BODY BUILDING 4

BODY BUILDING 5

BODY BUILDING 6

BODY BUILDING 7

+ نوشته شده توسط علی.م در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 4:11 |

 

Democracy is much more than doing political advocacy, voting in free and competitive elections, enjoying and protecting our civil liberties, and so on. Democracy is about creating more and more capacity to do two things, fundamentally: effectively pick important problems that we want to work on and then work on them together in just and productive ways. For a growing variety of challenging issues, much of this problem-solving capacity, though not all, must be created and put in motion at the local or "community" level.

The Community Problem-Solving@ MIT

+ نوشته شده توسط علی.م در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت 1:17 |

پنجره کهنه چوبی،

شیشه های گرد گرفته

و چشم اندازی شفاف در دیگر سو!
+ نوشته شده توسط علی.م در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت 0:39 |

زمانی که اجتماعی از تاریخ خود عقب می ماند؛

و به آن چه در درون اش می زیسته است، دست نمی یابد.

اجتماعی که بیشتر انباشته ای است همچون خرمن،

تا زیست بومی زنده و پویا.

سازمان دهی این جامعه و آماده سازی آن برای توسعه، خواهان اندیشه، تلاش، آموزش و گفتگوست.
+ نوشته شده توسط علی.م در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت 0:32 |

وظیفه یک فرد شرافت مند و درست آن است که بکوشد جهان را بشناسد و همراه با دیگران از حقوق انسانی، آزادی و عدالت دفاع کند و بر مشکلاتی که مردم امروز با آن مواجه هستند و فردا مواجه خواهند شد فائق آید. مردم، تا آنجا که ذهن شان را در این امور به کار می اندازند، "روشنفکر" محسوب می شوند: یعنی کسانی که می اندیشند، می آموزند، توضیح می دهند و بر مبنای اطلاعات و تحلیل های شان، به بهترین وجهی که می توانند، دست به عمل می زنند. افراد زیادی هستند که "روشنفکر" نامیده می شوند، اما کار آن ها در حد کارهای اداری است، یا حکم ابزار منفعل قدرت را دارند؛ در مقابل، کسانی نیز هستند که "روشنفکر" نامیده نمی شونداما از مغزشان به صورتی خلاق، مستقل و هوشمندانه استفاده می کنند.

"Noam Chomsky"

+ نوشته شده توسط علی.م در سه شنبه بیستم فروردین 1387 و ساعت 16:32 |

اندیشیدن به این که چگونه می اندیشیم...

اين

به نوعی، به فرآيند انديشيدن

و ساز و کار و راهبرد هاي انديشه نيز مي انديشد

و به ديگر سخن، نقد انديشيدن است

و نقادانه انديشيدن

يعني تحليل روش هاي انديشيدن

و تمامي اموري که در انديشيدن دخيل هستند

گونه اي انديشه ي پژوهش گرانه

که جستجو گر است، حتي در امر انديشه

گوهر ِ شناختي که سهمي از آن وديعه ي انديشيدن است

و زماني که انديشه در وادي شناخت قرار مي گيرد

نيازمند معلم و راه نما مي گردد

حال اين که اين معلم راه دان است يا مقصد شناس

مجرب است يا ميراث دارِ سنتي انديشه اي

امري قابل تامل است
+ نوشته شده توسط علی.م در سه شنبه بیستم فروردین 1387 و ساعت 7:13 |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

هم چو گل هایی که مست اند از شراب شبنم دوشین

گویی آن ها در گریز تلخ شان از ما

نغمه هایی را که ما هرگز نمی خوانیم

نغمه هایی را که ما با خشم

در سکوت سینه می رانیم

زیر لب با شوق می خوانند

...

" زندگی آیا درون سایه هامان رنگ می گیرد؟

یا که ما خود سایه های سایه های خویشتن هستیم؟"

فروغ فرخزاد

+ نوشته شده توسط علی.م در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 13:19 |

The Ismaili Centre Dubai

The main entrance hall dome

The main entrance hall of the Ismaili Centre Dubai

The entrance of the Ismaili Centre Dubai

Emulating centuries old stone construction, each corner of the entrance foyer of the Centre rises in four different directions to meet at the top which is capped by a skylight in each bay

The congregational hall of the Ismaili Centre Dubai

The main courtyard

قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز

 

+ نوشته شده توسط علی.م در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 1:58 |

بزرگ،

مثل خورشید

که ماه، حتی در زمان کسوف

براش هیچی نیست،

جز یک چشمک کوچک.

+ نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 15:34 |
سحر زیستن،آدم رو اونقدر مسحور کنه

که مرگ به نظرش واقعی بیاد

+ نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 15:27 |

light door

 کاش این جا بودی!

زیر این آسمان، با هم به دقیقه ها گوش می دادیم

و صدای سرخ زندگی را می شنیدیم

و من با همین خیال آرام تو، بال فرشتگان را لمس می کنم

و برق بلورین بال های شان را به چشمانم می نشانم.

دستانم را در دستانت بگیر؛

آتشی که نور آن، شب را به خورشید پیوند می زند، در دستان ماست.


سازی باید

تا موسیقی بالارونده ی نگاه مان را بنوازد؛

تو ستاره دنباله داری در آسمان،

و دنباله ی نورانی ِ بودن ات

تا آرزوهای من می رسد.

+ نوشته شده توسط علی.م در جمعه نهم فروردین 1387 و ساعت 11:23 |

سخنی به میان آوریم

تماشا را به منظره آوریم

دستی به شادمانه ی پایکوبی برآوریم

هم اینک!

 دست در میان یار جانی

شور آتشین عشق به سماع آوریم

هم اینک!

شکوه زندگی در زمانه ... هم اینک!

فردایی نیست.

+ نوشته شده توسط علی.م در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 و ساعت 20:26 |

جامعه

جامعه جمعیت

انبوهی از تکان و گروهان

جامعه

اینک انسان ها

جامعه جمع سوها و خواست ها

جامعه عقل و علم

جامعه رأی و قانون

جامعه ساختار و نظم

جامعه حضور و شرکت

جامعه شور و آیین

جامعه ...

تمامی یک جامعه را در تشت آبی چپاندن

با بازوی زور چلاندن

و بر بند رختی آویختن

جامعه ی شسته رفته

غسال خانه ی جمع + مرده + باز
+ نوشته شده توسط علی.م در دوشنبه پنجم فروردین 1387 و ساعت 11:52 |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin