تبليغاتX
حکمت گم شده

change

"علم زمستان ات را بهار کند"

حکیم ناصرخسرو

+ نوشته شده توسط علی.م در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 19:11 |

همای اوج سعادت

همای اوج سعادت به دام ما افتد

اگر ترا گذری بر مقام ما افتد

حباب وار براندازم از نشاط کلاه

اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد

شبی که ماه مراد از افق شود طالع

بود که پرتو نوری به بام افتد؟

به بارگاه تو چون باد را نباشد بار

کی اتفاق مجال سلام ما افتد؟

چو جان فدای لبش شد خیال می بستم

که قطره ای ز زلالش به کام ما افتد

خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز

کزین شکار فراوان به دام ما افتد

به نا امیدی ازین در مرو بزن فالی

بود که قرعه ی دولت به نام ما افتد

ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ

نسیم گلشن جان در مشام ما افتد

"حافظ شیرازی"

 

+ نوشته شده توسط علی.م در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 23:23 |

چرا در چنین روزگار، روز با ما نو نشد؟

چه کم دارد این سپید روی روزگار؟

 

+ نوشته شده توسط علی.م در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 17:1 |

هزاران راه که به یکدیگر نرسیده اند

و بر تابلویی در طول نا معلوم شان نوشته است: " زندگی"

هزاران راه بر یک صفحه

و چه بسیارند صفحه هایی دیگر که راه هایی بر خود دارند، راه هایی که به یکدیگر نرسیده اند.

... این نقشه ی کدام راه است؟
+ نوشته شده توسط علی.م در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 16:55 |

این خیابان ها یک طرفه نیستند.

می توان برگشت، می توان در کوچه ی دیگری پیچید.

می توان هر کس را که می آید ازدیگر سو، انگ خاطی قانون شکن ننهاد.

می توان ترمز کرد، بر در خانه ی دوستی کوبید، چایی خاطره نوشید.

این خیابان ها عابران را می فهمند.

سبزند، آرامند، می توان زیر تک درختی با دوست لحظه ها را رنگی کرد.

می توان با آب در آن ها جاری شد، با میدان چه ی بی تکلف آمیخت، خوش بود.

...

این خیابان ها رگان شهر نیستند، در آن ها زندگی جاریست.

+ نوشته شده توسط علی.م در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 9:53 |
ساز غمین

+ نوشته شده توسط علی.م در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 2:30 |

هر زنجیر به اندازه ی ضعیف ترین حلقه اش، قدرت دارد.

 

+ نوشته شده توسط علی.م در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 0:30 |

این صفحه سفید است!!!!!

+ نوشته شده توسط علی.م در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 12:20 |
کاش سفری باشد

و راهی دور

و من و چهره ی غروب فام خورشید...

راهی، سفری، ماهی...

" هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟"

 

+ نوشته شده توسط علی.م در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت 1:41 |
تبری باید

آن چه که قطع کند

و در هم شکند

بت یا خود...!

+ نوشته شده توسط علی.م در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت 1:37 |

خوجه نصيرالدين توسي

"بي تعليم معلمي و اكمال مكملي به حق رسيدن ممكن نيست..."

"سير و سلوك"

خواجه نصيرالدين توسي

+ نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه پنجم اسفند 1386 و ساعت 11:10 |

آخرين صدايي كه مي شنوي

تصويري كه مي بيني

آن چه به لامسه در مي يابي

و به مشامت مي رسد

و مي چشي

....

درك مي كني

و پايان مي يابد

و ...

دروازه را عبور كرده اي

+ نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه پنجم اسفند 1386 و ساعت 10:49 |

بوي شراب

رنگ مستي

لحظه هايي كه از ميان انگشتان ات مي چكند

و تنها خاطرات آن ها را تنفس مي كني.
+ نوشته شده توسط علی.م در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت 23:25 |

تصوير مبهم يك اتاق و تنهايي

موسيقي مارپيچ و مبهوت كننده

خون دل جام خوردن

و...

اشكي كه خاطره را مي شويد.

+ نوشته شده توسط علی.م در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت 0:44 |

If a builder build a house for some one, even though he has not yet completed it; if then the walls seem toppling, the builder must make the walls solid from his own means.

Hammurabi's Code of Laws - 233

+ نوشته شده توسط علی.م در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 20:28 |

 خر

+ نوشته شده توسط علی.م در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 14:42 |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin