اولين نگاه
تسليم بود به همان نديدنت
اما امروز اشک٬ تسليم دوريت نمي شود.
|
اولين نگاه تسليم بود به همان نديدنت اما امروز اشک٬ تسليم دوريت نمي شود. + نوشته شده توسط علی.م در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت
20:25 |
به او گفتم: " آدم های کمی می تونن آدم رو به لحظه ای برسونن که شاید به تنهایی به اون لحظه نتونه بره." + نوشته شده توسط علی.م در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت
2:19 |
چشم بر دیوار دوخته بود. دیواری به قاطعیت نرفتن، به ضخامت فاصله و به سختی ماندن. چشم بر دیوار دوخته بود. آنسوی دیوار اما... چشم بر هم نهاد و در آنسوی دیوار چشم گشود ... مدهوش ِ منظره هرگز به خاطر نیاورد کسی در آن سوی دیوار در انتظار ِعبور برجای مانده است. + نوشته شده توسط علی.م در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت
1:10 |
غریبه با امروز. کهن سالی مسافر دیروزهای خالی و آرام کلَه دار خاطره و تاریخ ... ژرف بنگر. دیگر از این دست بودن را به خاطر نخواهی داشت دیگر فروغ سحرانگیز آرامش را این چنین سرشار در چشمی نخواهی یافت دیگر لمس دستانی تنهاتر از او را دست نخواهی یافت؛ و نجوایی که مکرر می شود در گردش آموخته ی دانه های تسبیح و می گوید " او". + نوشته شده توسط علی.م در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت
1:2 |
گفت:" اطاعت از دستور، بدون فکر کردن، آسان تر است." گفتم:" آخر دستور این است که "بیاندیش". + نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 و ساعت
1:10 |
خاطره هایی نقش بسته بر ذرات وجود خاطره هایی مسافر تاریخ خاطره هایی یادگاری اجداد خاطره هایی عصاره انسان خاطره هایی که نزیسته ای شان، اما با تو زندگی می کنند. ... خاطره های ژنتیکی!
+ نوشته شده توسط علی.م در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت
3:41 |
چه ناگهان سودایت به قمار بدل می گردد. و دستمایه ی آن، عمر ِ بر باد به پای سودا. + نوشته شده توسط علی.م در سه شنبه هفتم فروردین 1386 و ساعت
20:48 |
گاه آدم ها یکدیگر را در انتهای کوچه ای باریک در خلوت میهمانی تاک پیر و موزائیک های شکسته ی نمناک در فاصله ی میان دو فرصت، دو در چوبی خسته در تداوم پنجره ای مشبک و پرده ای رقصان در طعم شاعرانه ی یک غروب مختصر در شمارش مکرر آجرهای صف بسته در قامت دیوار در ترانه ی ناودان پرباران و در تولد یک خاطره ی دور، ملاقات می کنند. آدم ها یکدیگر را ملاقات می کنند و زمان، به یک نفس، نقش این ملاقات را بر خود می تند. + نوشته شده توسط علی.م در سه شنبه هفتم فروردین 1386 و ساعت
18:39 |
اي واژه خجسته آزادي با اين همه خطا٬ با اين همه شكست كه ماراست آيا به عمر من٬ تو تولد خواهي يافت؟ + نوشته شده توسط علی.م در جمعه سوم فروردین 1386 و ساعت
0:7 |
|
|