تبليغاتX
حکمت گم شده
مترسك

 

هر مترسك در گندم زار نشانه ايست؛

نشانه ي جنگ  كشاورز و زاغان

جنگي به اعتبار ترس، ناداني و غريزه. 

 

 

+ نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 و ساعت 22:7 |
 

"ما"

کدامین ما؟

چه چیز ما را، ما کرده است؟

یادمان باشد.

گاه آنچه از ما شدن حاصل نموده ایم

بندی بافته از قدرت جمع مان بوده که بر دست و پای یکدیگر، یکایک مان، نهاده ایم؛

وزنه ای حاصل از ماندن مان که بر پای پرواز آویخته ایم؛

جبری زاییده ی پایان یافتن گفتگو و پویایی ما، که  بر سر آزادی و اندیشه سایه افکنده است؛

قبایی یادگاری از انجماد و تحجر که بر پیکر بودن مان تنگی می کند.

...

آیا قرارمان این بود؟

یا ازما شدن مان سودایی دیگر می پروراندیم

به یاد آر.

 

  

 

+ نوشته شده توسط علی.م در یکشنبه پنجم آذر 1385 و ساعت 12:26 |

به دور از جریان جاه طلبانه نادانان

در سکوت انحنای تفکر و اندیشه

در آرام ِ نزول تجربه و کشف

...

سکنی باید گزید.

 

 

 

+ نوشته شده توسط علی.م در شنبه چهارم آذر 1385 و ساعت 22:44 |

گواهی بر گناه نابخشودنی...

عصیانی بر اینچنین بودنی...

آهنگ نفس های بی رمق و هرز.

 

+ نوشته شده توسط علی.م در جمعه سوم آذر 1385 و ساعت 16:16 |
+ نوشته شده توسط علی.م در جمعه سوم آذر 1385 و ساعت 0:29 |
غریبی که نگاهش آشناست.

خاطره ای از خود!

در شبی که آیینه ای بر دیوار نیست.

+ نوشته شده توسط علی.م در پنجشنبه دوم آذر 1385 و ساعت 23:59 |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin