عاقبت دیوانه گردم،
جان تهی،
عقل حیران و
تن به باد!
+
نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن1390ساعت 22:10 توسط علی.م
|
سفر مرغ آسمان ...
قفس بباید شکست.
+
نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن1390ساعت 21:58 توسط علی.م
|
زندگی دمی است؛ و چون گذشت، هیچ.
+
نوشته شده در شنبه 1 بهمن1390ساعت 0:1 توسط علی.م
|
محو تماشای ماه شدن، عشق به خورشید است.
+
نوشته شده در چهارشنبه 28 دی1390ساعت 10:24 توسط علی.م
|
ناگهان رستاخیز می شوداز چشمانت
و شکوه هزاران بیداری
مرگ مرا در می شکند
...
چشمانت ...
+
نوشته شده در یکشنبه 20 آذر1390ساعت 15:36 توسط علی.م
|
پرنده ای نشسته بر درختی تنها... لانه ای نمی سازد
آوازی نمی خواند
...
خسته است.
+
نوشته شده در یکشنبه 20 آذر1390ساعت 15:33 توسط علی.م
|
سردم است پس هستمگرم می شوم پس هستی
...
+
نوشته شده در شنبه 5 آذر1390ساعت 10:17 توسط علی.م
|